قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
353
تاريخ نگارستان ( فارسى )
بايندرى راه بر او بست و بدين واسطه بقتل آمد و ميرزا شاهرخ هرچند آذربايجانرا به اولاد خود و امراى بزرك تكليف كرد كسى قبول نكرد ناگزير آنجا را بىسرپرست بگذاشت و برفت و شاعرى در اين باب گفته . بيت : سكندر لشكر ما را زد و جست * شه ما مملكت بگرفت و بگذاشت باز اسكندر آمده بحكومت نشست و ميرزا مرتبهء ديگر آمد و باز مصاف كرده غالب آمد و باز مملكت را بگرفت و بگذاشت تا در مرتبهء ثالث ميرزا جهانشاه ولد قرايوسف با برادر مخالفت كرده باتفاق بايزيد بيك نزد ميرزا آمده ميرزا ملك آذربايجان و توابع و لواحق را بميرزا جهانشاه داد و اسكندر بدست پسر خود بقتل آمده ملك بر جهانشاه قرار گرفت و جهانشاه پادشاهى عظيم الشأن و صاحب اقبال بود و تمام ايرانزمين را سواى خراسان در تحت تصرف داشت با تمام عراق عرب و سواحل درياى هندوستان و مدت سى و دو سال بعزت و استقلال سلطنت كرده آخر بواسطهء غفلت بر دست حسن بيك بايندرى بقتل رسيد بيت : خداست آنكه نيابد زوال بر وى راه * بقول اشهد ان لا إله الا الله [ 596 - سلاطين قراقويونلو چهار تن بودهاند . ] 596 فرع سلاطين قراقويونلو سلاطين قراقويونلو چهار تناند و مدت حكومتشان شصت و سه سال قرايوسف بن قرامحمد چهارده سال و كسرى اسكندر بن قرايوسف شانزده سال جهانشاه بن قرايوسف سى و دو سال حسنعلى بن جهانشاه يكسال . [ 597 - عيسى حاكم با امير تيمور . ] 597 من بدايع الوقايع چون از سلطان عيسى حاكم باوردين نسبت بامير تيمور گوركان جرأتى سر زده بود در حينيكه از يورش شام مراجعت كرد قراعثمان جد حسن بيك را بمحاصرهء باوردين بازداشت وامد را كه متعلق بسلطان باوردين بود بابراهيم بيك ولد رشيد قراعثمان براى بهادريها كه از او سر زده بود واگذاشت . بعد از مرك صاحبقران نوبت سيم كه قراعثمان بمحاصرهء باوردين مشغول شد سلطان آنجا و امراى كردستان بحكيم امير الامراى شام متوسل گشتند حكيم بواسطهء آنكه امراى افشار و بيات و اينانلو از وى گريخته پناه بقراعثمان آورده بودند از او رنجيده بود و چون در بهادرى و تهور مشهور بود چنان كه بارها ميگفتى بايستى كه قراعثمان و قرايوسف و ناصر الدين و القدر بيكجا بودندى كه دستبرد من مشاهده مىنمودند . القصه حكيم با هفت هزار جوان خونآشام كه از آنها پنجهزار غرق پولاد بودند توجه نمود و در برزن كه والى باوردين در آنجا عمارت كرده و باغات ساخته و موسوم بجوسق گردانيده بود نزول نمود امراى كردستان نيز ملحق شدند سلطان باوردين چون خواست كه نزد ايشان رود منجميكه در سر كار او بود او را از رفتن منع كرد سلطان